...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

اقا خداوکیلی مفت از دستمون در رفتن، 😂
عیبی نداره دفعه بعد ایشالا 4تا میزنیم
پاییز و زمستون، خیلی غمگین و کسل کننده هست، حالا اگر عصر یه روز چهارشنبه باشه که سختیش چند برابر میشه
البته به حالِ دلت بستگی داره، ممکنه حاله خوشی که توی اون لحظه داری، باعث شه یه نوستالژی شیرین از اون ایام توی ذهنت بمونه، نه یه زمستونِ دلگیر
پس من براتون یه حالِ خوب و میمنت آرزو میکنم
و بعد، یک چهارشنبه شبِ شیرین
چهارشنبهسوریتون مبارک
توی یه چشم به هم زدن، یه 1400 تموم شد و ما هنوز شروعش نکردیم که بخوایم تمومش کنیم...
ولی خب انشالله هرچی دلتنگی و اتفاقاته منفوره توی دنیا، توی همین 1400 دفن شه و ساله بعد مملو از خوشی و....
پیشاپیش سال نورو بهتون تبریک میگم
البته یادتون باشه مناسبت،بهانه است
اگر دلت شاد باشه، هر روزت عیده
پ.ن:عام راستی راجع به کنسرت خیلیاتون کامنت گذاشتید، دمتون گرم ولی متاسفانه هیچکس توی خانواده حاضر نشد همراهم بیاد و منم به همین دلیل بیلیط رو نصف قیمت فروختم :)))
دوستدارتون،
همون همیشگی 😂💜
مادربزرگ میگفت:
آدم بوی غذایی را بشنود
دلش بخواهد
و نداشته باشدش
نفسش میماند مریض میشود...
2ساعتِ قبل کنار پنجره
بوی عطرت میآمد : )
و من حقیقتاً 1ساعت و 59 دقیقه است که ناخوش احوالم :)))
کاره من دیگه از شنبه شروع کردن گذشته، من باید یه بار بمیرم و از اول به دنیا بیام
نمیدونم امروز، چَندُمین شنبه ای بود که قرار بود...
امروز برای دومین بار به فکرم خطور کرد که برم پیش روانشناس، واقعا اذيت کننده است
چند وقته که حس میکنم خودم دارم تلقین میکنم مسئله ی کوچیک و بی اهمیت رو ولی خب
واقعا آزار دهنده است، خونه، مدرسه، زمین فوتبال، کتابخونه، پارک، غذاخوری، هر خراب شده ای که بگی، حتی قبرستونِ صبح پنجشنبه هم که میرم تصور میکنم اونو
جالبش اینجاست که خیلی مثبت و خوش رفتار تصور میکنم :/ اگر خودش توی این مکان ها واقعا حضوری داشت، صبح ظهر شب قُر میزد ولی توی تصورات من یه فرشته است😑😂🤦🏻♂️
پ.ن: فک کنم ساله جدید دیگه به حالت عادی برگردم و عادت کنم، هر چند 1سال و... شایدم 2سال،اره 2ساله که عادت نکردم
الان که این پست رو میزارم، ظهره، توی ترافیک شدیدی گیر کردیم، آفتاب هم که زده وسط صورتمون :/
صدای اذان هم که یادآوری میکنه خدا هنوزم هست
اخیرا چند ماهی هست که 7 روزه هفته خیلی واسم سخت و دلگیر میگذره😑🤦🏻♂️
نمیدونم، شاید خودم دارم تلقین میکنم، شایدم همينطوره
نمیدونم واقعا دیگه هیچی نمیدونم
منظورم رو نمیدونم کیا میفهمن،، ولی صبح ظهرشب دلگیر و دلتنگ بودن خیلی چیزه بدیه،
قدره لحظاتی که میخندید رو بدونید :)