...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

خیلی وقته که برگشته و میگه بابت گذشته پشیمونه و جدی جدی دوستم داره
بارها جوابش کردم و هربار گفت لطفا یه فرصت بده...
حالا چند ماهی هست که دیگه قبول کرده فقط دو تا دوست معمولی باشیم...
در عین همین دوستی، بارها پیام میده، بارها زنگ میزنه، بارها منتظرمه ولی من هربار میپیچونمش...
پیامهاشو از عمد دیر سین میزنم و حتی به زور جواب میدم
زنگ که میزنه رد تماس میدم...
قرار میزاره میگه بریم پارک، نمیرم و در نهایت بهانه های الکی جور میکنم و اونم ناچارن ازم قبول میکنه
یادش بخیر یه زمانی میمردم براش، انقدر سرد و خشک بازی در آورد که از چشمم افتاد
تهشم گذاشت رفت و دیگه کلا از چشمم افتاد برای همیشه...
حالا برگشته و دم از جبران میزنه 😅