...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

همه ی اینایی که فانتزی های عاشقانه ی شمارو مسخره میکنن
همه ی اینایی که میگن عشق و عاشقی همش دروغ و تَوَهُمه
همینایی که تا حرف احساسی میشنون، خنده شون میگیره
شما بهشون میگید بی احساس، ولی همین اینا یه زمانی عاشق ترین آدم یک شهر بودن، ولی طرف مقابلشون گند زد به همه ی فانتزی ها و عاشقیشون، و به اینا ثابت شد عشق یعنی کشک :)
دروغ چرا
راستشو بخوای هرجایی هرکیو دوتایی میبینم، بهشون حسودیم میشه
همه مون توی زندگیمون حقیقت و نقطه ضعفی داریم که ازش در میریم ونمیپذیریمش
خب اینم حقیقته منه :) همیشه کتمان میکردم
ولی این بار اعتراف، خب آره هرکیو دوتایی میبینم از ته دل آه میکشم :)
قدرِ اونی که کنارتونه رو بدونید، به این فکر کنید شاید هفته بعد دیگه نداشته باشینش، شاید برای همیشه از دستش بدید
پس همین الان از غرور و تکبر خودتون بگذرید و بهش بگید چقدر دوسش دارید:)
مادر بزرگم هم امروز از میانِ ما برای همیشه به یک سفر طولانی رفت و من تازه قدرش رو دونستم :)
زود بود واسه ی خداحافظی ولی خب گاهی اوقات توی زندگی واقعا هیچ کاری نمیشه کرد و فقط باید پیشامدِ تلخ رو مشاهده کنی و از ته دل افسوس بخوری
و خب هیچ کاری از دستت بر نمیاد
امروز سر جلسه امتحانی بودم که منتظر بودم امتحان تموم شه برگردم بیمارستان و خبر مرخصی و سلامتیت رو بشنوم، ولی وقتی برگشتم دیدم همه ناراحت، جلوی اتاق احیا دارن گریه میکنن
خب عیبی نداره، وقتی خدا دلش نمیخواد که خنده ی مارو ببینه، ماهم ناچارن لباس مشکی میپوشیم :)
به قولِ شاعر، دَرِ این خونه رو دوباره غم زده
میخوای بد شی، خدا نمیزاره
میخوای خوب شی، بنده اش نمیزاره :)
میای کلا زندگی رو میزاری کنار
مشغله ها یهو زیاد میشن و تورو برمیگردونن به زندگی
کلا نمیشه که بشه 😶
بعضی از ماها، گاهی اوقات یه مشکلی توی زندگیمون پیش میاد که هیچ جوری نمیتونیم باهاش کنار بیایم😄
ولی خب چاره چیه
مجبورن 1روز تحمل میکنیم، و با اون مشکل به سر میبریم
اون 1روز تبدیل میشه به 1هفته
1هفته تبدیل میشه به 1ماه
1ماه میشه 1سال
و دیگه بهش عادت میکنیم
ولی ته دلمون همیشه احساسش میکنیم :)
معلم درس فیزیک میگفت بچه ها توی زندگیتون هیچوقت از هدفتون نگذرید، من دلم میخواست خواننده شم ولی نشد که بشه، هنوزم که هنوزه هرشب اون عقده توی دلم مونده
پس شما نگذرید، چون اگر بگذرید شاید هرشب بگید ای کاش میشد که بشه ولی نشد :)
بعد به من گفت، سجاد، باتوعم هستما، من بهش گفتم اقا حسرت شغل که هیچی، حسرته یه آدم از همشون بدتره
فکرشو کن هرشب دلت به یاده یه نفر باشه و آشفته سرت رو بزاری رو بالشت و اینو بدونی که طرف حتی بهت فکر نمیکنه
کل کلاس دهنشون باز موند که من چرا همچین حرفی جلوی معلم زدم، ولی معلم بدش که نیومد، بلکه با خنده تلخ گفت درکت میکنم، منم 20 ساله هر شب قبل خواب بهش فکر میکنم ولی چه فایده وقتی ندارمش :)