...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

خاطرات بد، یه مقدار حال آدم رو بد میکنن
ولی خاطرات خوب، به شدت حال آدم رو بد میکنن😅
میدونی چرا؟
چون خاطرۀ بد، هرچقدر هم بد بوده باشه، بالاخره به خیر گذشته و تموم شده رفته پی کارش و در گذشته ها باقی مونده
ولی خاطرۀ خوب چی؟
اونم گذشته و تموم شده و رفته پی کارش
و ممکنه دیگه هیچوقت تکرار نشه :)
تازه خاطرات خوب من رو چی میگی؟
اونا که دیگه قطعا قرار نیست تکرار بشه
چه بسیار لحظاتی که بی تفاوت از کنارشون گذشتیم و اون لحظه شاید برامون عادی بودن، ولی بعد از گذشت روزها و ماه ها و سالهای متمادی، حالا امروز دلتنگشون هستیم و ازشون به عنوان یک خاطرۀ شیرین یاد میکنیم ولی هرچقدر هم شیرین باشن، باز هم این شیرینی زیادش دلمون رو بیشتر میزنه چون میدونیم اون یه خاطره است، دیگه قرار نیست مثلش اتفاق بیفته...
رفتن همیشه از روی اختیار نیست
گاهی اوقات از روی اجباره
خودشم وقتی که میبینی در سخن چیزی نمیگه
اما در عمل با کاراش داره بهت میگه: بود و نبودت خیلی واسش فرقی نداره
یا حتی از اون بدتر میدونی کجاشه؟ وقتی بهش میگی: من دارم میرم
و حتی یه بار بهت نمیگه لطفاً بمون :)
و خب در این شرایط آیا نباید رفت؟
آخه از قدیم گفتن رفتن دلیل نمیخواد
موندن دلیل میخواد
اگر کسی نبود که دلیلی بر ماندن شما باشه، برید...
پ.ن: آخر هفته و پنجشنبه تون بخیر
یاد درگذشتگان رو در این روز گرامی بدارید و قدر بازماندگان و اطرافیانتون رو بدونید
این زمونه نامرده ها!