...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

دیروز یه پست گذاشتم که توش خیلی حرفا زدم و اونایی که همیشه به من امید میدادن رو نا امید کردم😭حسابی شرمندشون شدم
ولی دوباره من رو برگشتوندید
و چه خوش بود این باز گشت امیدوارانه
راجع به پست دیروز که برداشتمش الان دیگه بهتره حرفی نزنیم خیلی پسته ناامید کننده ای بود
یه لحظه همه چی عوض شد و همه رفتن پوکر حتی خودم
دیشب بی خیال سر خودم رو گزاشتم روی بالش
اما از امروز دوباره با فکر به این دنیا و مشکلاتش زندگی میکنم😊
چاره چیه زندگی همینه دیگه
کامنت هاتون که 11 تاش خصوص بود و 8 تاش عمومی خیلی به من امید داد ولی متاسفانه بعد از حذف پست دیروز کامنتاتون رفت ولی یادم موند جملاتتون
آنان که به سر مستی ما طعنه زنانند...
راجع به حرفایی که زدم و گفتم که کم آوردم خیلی شرمنده ام بودم و قضیه ی هدفم و اینا که گفتم دیگه ولش و واقعا متاسفم
امیدوارم روزای خوبی رو تجربه کنیم همینجا توی وبلاگ
راجع به اینکه دیروز یه لحظه نوشته های وب و عکس رو عوض کردم هم متاسفم ولی من دوباره برگشتم به هدفم
همون بیرو تخلصه ماست😊😊😊
یادم نمیاد اون قسمت توضیحات وبلاگ قبلنا چی نوشتم ولی الان فعلا یه متن و عکس موقتی گزاشتم