...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

نیمه شب بیرون زدم رفتم پی می خواریم تا در میخانه رفتم در پی دلداریم
دوش دیدم در میخانه صف است از عاشقان ای خدا ناخورده می من به شما رسیده ام
یارب آخر ز غم عشق تو دیوانه شدم بی خود از خود شدمو راهی میخانه شدم
آنقدر باده بنوشم که شوم مست و خراب نه دگر دوست شناسم نه دگر جام شراب

#حسین_زاده
#حمیدهیراد