...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

کارگاهی کاندر او علم و هنر بیکارگی است
ساده لوحی بین که من آنجا بکار افتاده ام
من کیم، خطّی گران کز روزگار باستان
در کف خط ناشناسان یادگار افتاده ام
من سنا نسل همایم گر چه با جغدان شوم
اندر این ویرانسرا ناچار یار افتا ده ام
این ابیات رو هم هرکسی نمیتونه معنی واقعیش
رو بفهمه
معنای قلبی شاعر رو هرکسی نمیتونه درک کنه