SAJJAD

...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

About Me

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمی گردم
Code

رز موزیک

آمارگیر وبلاگ

Designed by : Black Theme

بچه بودیم نذری داشتیم، داخل آشپزخونه و من از فرط خستگی خوابیده بودم

وقتی بیدار شدم گشنه بودم رفتم آشپزخونه یه چیزی بخورم که یهویی دیدم ای وای پامو گذاشتم وسطه سینی حلوا

زود و بی سر و صدا رفتم اتاق تا کف پامو تمیز کنم که یهو دیدم صدای داد و فریاد میاد از آشپزخونه

رفتم دیدم همه دور حلوا جمع شدن دارن میگن آقا امام حسین نذری مونو دیده اومده قدم گذاشته روی اون :)))

کل محل با شوق و اشتیاق تا شب صف کشیدن جلو در میگفتن تورو خدا به ماهم از حلوای تبرک که جای پای حضرت روی اونه بدید، و با همین خرافات مشغول شدند...

'' خاطرات صادق هدایت

جمعه ششم مرداد ۱۴۰۲ | 13:13 | ⛔SAJJAD⛔  |