...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

امروز آخرین شنبهٔ سالِ
و چه بسیار شنبه هایی که گذشت و در هرکدومشون قرار بود یک کار مهمی رو انجام بدیم، ولی ندادیم و بی تفاوت از کنارش گذشتیم
تویی که این پست رو میبینی، یه پیشنهاد میدم بهت و نه نیار
...
بیا این شنبه رو، به کسی که دوسش داری، برو همه چیزو بگو
یا قبول میکنه و حتی شاید در خوشبینانه ترین حالت اعلام کنه که اونم تورو دوستت داشته! ، یا در بدبینانه ترین حالت ممکن، فوقش اینه که قبول نمیکنه...
ولی بیا و شانست رو امتحان کن، مگه چند بار قراره زندگی کنی!
به ترس و غرور، نَبازِش
میبازی هم، توی زمین بازی حاضر شو و مردونه بباز :)