...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

سلام اومدم که یه موضوعی رو در میون بگزارم
یادم است که کلاس اول بودم و روز اول مدرسه بود و همه با مادر و پدرشون اومده بودن و من تنها بودم و فقط من بودم که کسی همراهم نبود.
اولیای یکی از دانش آموزان نگران شد و ترسید که من با آن سن کمی که دارم برم خیابون و گم بشم و به همین دلیل از همان اول من را زیر نظر داشتند
حالا از همه ی اینا بگزریم
چندشب پیش اصلا دلیلش رو نمیدونم واقعا نمیدونم
ولی خواب دیدم که همون مامانه که حواسش به من بود روی ویلچر نشسته
دیروز توی خیابون دیدم که واقعا ویلچری شده و شاخ در اوردم
دوستان من دیگه جدی جدی دارم نگران میشم این موضوع خواب های نگران کننده و واقعی اصلا شوخی بردار نیس