SAJJAD

...نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری...

About Me

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمی گردم
Code

رز موزیک

آمارگیر وبلاگ

Designed by : Black Theme

چه فرقی میکنه شب یلدا باشه، عید باشه، چهارشنبه‌سوری باشه و یا هر روز و ایام دیگه ای...

وقتی حال دل آدم بد باشه، این مناسبت ها معنی شون رو از دست میدن

پس اول امیدوارم حال دلتون خوش،

و در ادامه، شب یلداتون مبارک باشه

و در آخر، خداکنه پاییز خوبی رو سپری کرده بوده باشید و اگر خدایی نکرده غیر از این براتون رخ داده، پس با هم همدردیم :)

یکشنبه سی ام آذر ۱۴۰۴ | 20:8 | ⛔SAJJAD⛔  | 

خیلی سخته که دلتنگ یکنفر باشی

اما نه دلتنگ خودش، بلکه دلتنگ تصورات و تجسمات و تَوَهُماتی که خودت توی سرت راجع بهش ساخته بودی

دوشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۴ | 10:8 | ⛔SAJJAD⛔  | 

خاطرات بد، یه مقدار حال آدم رو بد میکنن

ولی خاطرات خوب، به شدت حال آدم رو بد می‌کنن😅

میدونی چرا؟

چون خاطرۀ بد، هرچقدر هم بد بوده باشه، بالاخره به خیر گذشته و تموم شده رفته پی کارش و در گذشته ها باقی مونده

ولی خاطرۀ خوب چی؟

اونم گذشته و تموم شده و رفته پی کارش

و ممکنه دیگه هیچوقت تکرار نشه :)

تازه خاطرات خوب من رو چی میگی؟

اونا که دیگه قطعا قرار نیست تکرار بشه

چه بسیار لحظاتی که بی تفاوت از کنارشون گذشتیم و اون لحظه شاید برامون عادی بودن، ولی بعد از گذشت روزها و ماه ها و سالهای متمادی، حالا امروز دلتنگشون هستیم و ازشون به عنوان یک خاطرۀ شیرین یاد میکنیم ولی هرچقدر هم شیرین باشن، باز هم این شیرینی زیادش دلمون رو بیشتر میزنه چون میدونیم اون یه خاطره است، دیگه قرار نیست مثلش اتفاق بیفته...

پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۴ | 4:12 | ⛔SAJJAD⛔  | 

رفتن همیشه از روی اختیار نیست

گاهی اوقات از روی اجباره

خودشم وقتی که میبینی در سخن چیزی نمیگه

اما در عمل با کاراش داره بهت میگه: بود و نبودت خیلی واسش فرقی نداره

یا حتی از اون بدتر میدونی کجاشه؟ وقتی بهش میگی: من دارم میرم

و حتی یه بار بهت نمیگه لطفاً بمون :)

و خب در این شرایط آیا نباید رفت؟

آخه از قدیم گفتن رفتن دلیل نمیخواد

موندن دلیل میخواد

اگر کسی نبود که دلیلی بر ماندن شما باشه، برید...

پ.ن: آخر هفته و پنجشنبه تون بخیر

یاد درگذشتگان رو در این روز گرامی بدارید و قدر بازماندگان و اطرافیانتون رو بدونید

این زمونه نامرده ها!

پنجشنبه بیستم شهریور ۱۴۰۴ | 7:34 | ⛔SAJJAD⛔  | 

آدمای خائن، فقط در دنیا و خیالات ما مرتکب خیانت شدن

ولا در واقعیت، اصلا عشق و علاقه ای بین ما و خودشون نمیدیدن که بخوان بر علیهش خیانت کنن

سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۴ | 3:28 | ⛔SAJJAD⛔  | 

وفاداری همیشه به معنی موندن و سوختن و ساختن نیست

وفاداری گاهی اوقات در رفتنه

اونم درست زمانی که میدونی با موندنت چیزی درست نمیشه که هیچ، تازه بدتر هم میشه

پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ | 23:22 | ⛔SAJJAD⛔  | 

یک قانون نانوشته ای هست که میگه بارون، تشدید کنندهٔ احساسه

یعنی اگر حالت خوب باشه و بباره، حالت رو بهتر میکنه

و اگر حالت بد باشه و بباره، حالت رو بدتر میکنه

اميدوارم همیشه از بارون خاطرهٔ خوب واستون ثبت بشه

آخر هفتهٔ خوبی رو براتون آرزو دارم هرچند که آخر هفته های خود من...

چهارشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۴۰۴ | 18:14 | ⛔SAJJAD⛔  | 

باور کنید نه قبل از خواب عکستون رو نگاه میکنه

نه با شنیدن اسمتون دلش میلرزه

نه توی هوای بارونی یادتون می افته

و نه حتی ذره ای دلتنگتونه...

باور کنید اگر غیر از این بود، یه خبری ازش میشد...

پیامی، زنگی، تلفنی، اس ام اسی، دایرکتی، نامه ای، یه چیزی...

پنجشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۴ | 23:39 | ⛔SAJJAD⛔  | 

به اون خدایی که میپرستید قسم

موندن و سوختن و ساختن تحت هر شرایطی قشنگ نیست

اتفاقا گاهی باید بزاری بری واسه همیشه...

دلیلش؟ برید از اونایی که تا آخرش موندن بپرسید

ببینید چی به سرشون اومده😅

جمعه هشتم فروردین ۱۴۰۴ | 19:52 | ⛔SAJJAD⛔  | 

تو من رو ساده از دست دادی چون فکر میکردی سخت از دست میرم

همه اشتباهات ناشیانهٔ دوران نوجوانیت رو روی من امتحان کردی چون فکر میکردی انقدر دوستت دارم که تحت هر شرایطی ببخشمت

البته که درست حدس زدی،بخشیدمت

ولی با هربار اشتباه طُ، و هربار بخشیدنِ من

از چشمم افتادی و، درصد به درصد از میزانِ دوست داشتنم نسبت بهت کاسته شد

کاش هیچوقت به هم نزدیک نمی شدیم

کاش همیشه دور میموندیم و ذهن من نسبت به ط، همونقدر زیبا و خیالاتی و محال میموند

نزدیک شدیم و تمام تصوراتم ازت به هم ریخت و از چشمام افتادی بدجور

راسته که میگن، دوری و دوستی

بهتر از نزدیک شدن و ایجاد سوء تفاهمه...

چهارشنبه ششم فروردین ۱۴۰۴ | 19:41 | ⛔SAJJAD⛔  | 

امروز آخرین شنبهٔ سالِ

و چه بسیار شنبه هایی که گذشت و در هرکدومشون قرار بود یک کار مهمی رو انجام بدیم، ولی ندادیم و بی تفاوت از کنارش گذشتیم

تویی که این پست رو میبینی، یه پیشنهاد میدم بهت و نه نیار

...

بیا این شنبه رو، به کسی که دوسش داری، برو همه چیزو بگو

یا قبول میکنه و حتی شاید در خوشبینانه ترین حالت اعلام کنه که اونم تورو دوستت داشته! ، یا در بدبینانه ترین حالت ممکن، فوقش اینه که قبول نمیکنه...

ولی بیا و شانست رو امتحان کن، مگه چند بار قراره زندگی کنی!

به ترس و غرور، نَبازِش

میبازی هم، توی زمین بازی حاضر شو و مردونه بباز :)

شنبه بیست و پنجم اسفند ۱۴۰۳ | 4:46 | ⛔SAJJAD⛔  | 

از بچگی همیشه از شبی میترسیدم که دیگه با برد پرسپولیس هم حالم خوب نشه و خوشحال نشم

و امشب همون شب بود... :)) که دیگه نتونستم با خوشی های لحظه ای خودم رو سرگرم کنم

نمیدونم چرا هرچی بیشتر میگذره، بیشتر از قبل نسبت به همه چیز بی تفاوت میشم

دیگه هیچی حالمو خوب نمیکنه

چیزایی که یک زمان تنها دلخوشیم بودن، الان تبدیل به بی اهمیت ترین عناوین زندگيم شدن

این زندگی و این دنیای کثیف واقعا دیگه به درد نمیخوره

کاش میشد یک شب سر به بالش بزارم و دیگه بیدار نشم،،

من که تاریک دنیا نشدم، دنیاست که برام تاریک شده و روی سرم داره خراب میشه...

جمعه دهم اسفند ۱۴۰۳ | 11:42 | ⛔SAJJAD⛔  | 

چه شبای زمستونی سرد و سختی رو تا صبح بیدار موندم و گفتم خدایا توروخدا امیدم رو نا امید نکن

و همون خدا امیدم رو نا امید کرد و من رو شکست

و بعد از اون همه ساعت شب زنده داری تا صبح، و تهش نا امید شدن

با تن خسته و بی جان و له شده، گرفتم تا لنگ ظهر خوابیدم

و بعد از ظهری بیدار شدم رفتم پارک و سیگار کشیدم،، :)

هه

جدی جدی از این خاطره ای که دارم میگم و از اون روزای سخت، چند روز و چند ماه و چند سال گذشت...

ولی من هنوزم که هنوزه از راهی ک رفتم پشیمون نشدم

شاید اگر بازم زمان به عقب برگرده، دوباره همون راه هارو برم

درسته که باختم، درسته که از دستت دادم، درسته که به اعتمادم ضربه زده شد و دیگه هیچوقت دلم برای کسی حتی خودت نلرزید

ولی شانسم رو امتحان کردم، توی زمین بازی حاضر شدم و به رقیب باختم، از رد شدن روی پلی که به باریکیِ مو بود نترسیدم و پا گذاشتم روش و پاره شد و انداختم ته دَرّه

...

اره همه جوره باختم، ولی حداقل ته دلم هیچوقت دو به شک نموندم، هیچوقت برام سوال نشد: یعنی اگر میرفتم سراغش به دستش می آوردم؟

هیچوقت دو دل و آشفته نشدم

هیچوقت دل دل نکردم

همیشه ته خیالم راحت بود که دلو به دریا زدم، ولی موج دریا دلم رو پس زد

بار دوم دوباره به دریا زدم، و غرقم کرد

بیخیال بزار بقیشو نگم

مرسی که تا اینجا خوندی، زندگیت سرتاسر عشق❤️

جمعه چهاردهم دی ۱۴۰۳ | 2:30 | ⛔SAJJAD⛔  | 

نميدونم خودم چه بلایی قراره سرم بیاد و این خاطرات تا کجاها منو قراره ببره

و میدونم که چی سرم اومده و ته این همه دلتنگی به دیوانگی ختم میشه،

ولی شما

امیدوارم یکی از دستاوردهای 1403 تون، عاشقی باشه

عاشق شید، عاشقی کنید و عشق بورزید

زندگی نیست به جز عشق...

سال نوی همگی مبارک❤️

جمعه سوم فروردین ۱۴۰۳ | 2:32 | ⛔SAJJAD⛔  | 

نمیدونم چرا هروقت ولنتاین میشه قلب و دلم میلرزه

یکی نیست بگه بیچاره، ولنتاین واسه زوجینه

نه تویی که تنها همدمت شده تنهایی و دلتنگی و مرور خاطرات...

به هرحال مهم نیست

امیدوارم همتون به کسی که میخواید برسید

کادو و خرس و جعبه قرمز هم همش بهانه است

مهم اینه که تا دیر نشده بهش بگید دوستش دارید

در ضمن، ولنتاینتون هم مبارک❤️

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۴۰۲ | 11:4 | ⛔SAJJAD⛔  | 

بدترین شب زندگیم اون شبی نبود که ترکم کردی

حتی بدترین شب زندگیم اون شبی نبود که فهمیدم با اونی...

بدترین شب زندگیم شبی بود که دیدم کنار اون حالت خیلی خوبه

اونطوری که واسه ادا اطوارهای فیک اون خوشحال میشی، واسه من نمیشی

اونطور که با اون میخندی و ذوق میکنی، واسه من نمیخندی...

بیخیال، بزار بقیشو نگم...

یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ | 11:31 | ⛔SAJJAD⛔  | 

هنوزم قراره آخرو یادمه

به چشمای هم نگاه میکردیم

اون واسه دل کندن

من واسه دل بردن

وقتی بهم گفت بیا همینجا تمومش کنیم...

ولی خودمونیما

یه زمانی چقدر عاشق و دلباخته اش بودم

نمیدونم شایدم من زیادی بچه بودم

شایدم اون حس اسمش بچگی نبود، اسمش عشق بود

حسی که این روزا خیلی دنبالشم ولی دیگه به وجود نمیاد...

یکشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۲ | 11:55 | ⛔SAJJAD⛔  | 

خاصیت عشق اینه، آدمو از تنهایی در میاره

حالا اگر عشقت دوطرفه باشه، با وجود و حضوره فرد مقابل از تنهایی در میای

ولی اگر عشقت یکطرفه باشه، در نبوده اون فرد، با فکر و خیال و تصور و تَوَهُمه حضوره اون فرد در کنارت، از تنهایی در میای...

شاید بخندید و بگید مگه میشه؟

اره، ب ولله که میشه، دیدم که میگم...

یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲ | 11:9 | ⛔SAJJAD⛔  | 

پارسال این موقع، با بچه های پارک جمع کردیم رفتیم کافی شاپ بازی ایران انگلیس رو ببینیم

اون موقع خیلی روزای تلخ و سختی به نظر میومد

ولی الان میگیم:یادش بخیر

جدی جدی یه سال گذشت

سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ | 11:58 | ⛔SAJJAD⛔  | 

عاشقا، هرچقدرم که خیانت ببینن و فرد متقابل طردشون کنه

باز هم کور سویی از امیدواری و دلخوشی در اون ها هست

همیشه امیدوارن که شاید ورق برگرده...

پ.ن:حکایت بازی امروز پرسپولیس که روی کاغذ قطعا بازنده ایم ولی شاید یکسری اما و اگر هایی رخ بده و دست خالی برنگردیم

یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۴۰۲ | 11:54 | ⛔SAJJAD⛔  | 

رفتن و فراموش شدن، بهتر از موندن و بی ارزش شدنه

گاهی اوقات باید رفت...

دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ | 11:29 | ⛔SAJJAD⛔  | 

تو اولین بار است که میروی

اما من،

این اولین رفتنی نیست که تماشا میکنم...

سه شنبه نهم آبان ۱۴۰۲ | 11:19 | ⛔SAJJAD⛔  | 

غمگین ترین قسمت پایانِ هر رابطه همونجاست که با خودت میگی معلوم نیست پشتش به کی گرمه که به این سادگی داره بیخیال من میشه و قید همه چیو میزنه‌...

یکشنبه هفتم آبان ۱۴۰۲ | 10:46 | ⛔SAJJAD⛔  | 

اون روزا که عاشقت بودم، دائم دلتنگت بودم

از صبح تا شب درگیر افسردگی و فشار روحی روانی ناشی از رفتنت بودم

و

همش منتظر روزنه ای برای به دست آوردن قلبت بودم

بارها بهم گفتی:بیا گذشته رو فراموش کنیم، ما به درد هم نمیخوریم...

حالا که دیگه هیچ تاب و توان و انگیزه و شور و شوق و ذوق و اشتیاقی برای عاشق شدن واسم نمونده

ابراز پشیمانی از گذشته میکنی و دنبال جبرانی

هرجور هم جوابت میکنم، بهم میگی خائن و معتقدی که چون الان جوابت میکنم پس لابد اون زمانم واقعا دوستت نداشتم و الکی اون همه اصرار میکردم که نرو...

نمیدونم شاید اشتباه من بود که بارها و بارها اصرار کسی رو میکردم که دوستم نداشت و حالا خدا برای تنبیه من، جامونو عوض کرده و تازه دارم بهت حق میدم...

دوشنبه دهم مهر ۱۴۰۲ | 4:3 | ⛔SAJJAD⛔  | 

پاییز تو راهه و شاید بشه گفت یک دنیا دلتنگی و مرور خاطرات تلخ رو با خودش قراره بیاره...

البته به شرایطت بستگی داره

اگر کنارت باشه، باهاش روی خش خش برگ های زرد راه میری و خاطراتی تکرار نشدنی و عاشقانه ثبت میکنی

اما اگر کنارت نباشه، با کوله باری از دلتنگی و تنهایی قدم میزنی و روزایی که باهاش روی تک تک این برگ ها و خیابونا خاطره ساختی از جلوی چشمت رد میشن و تورو میبرن به روزهایی که هنوز عاشق هم بودید...

از حق نگذریم، پاییز واسه عاشقاست

پنجشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۲ | 19:52 | ⛔SAJJAD⛔  | 

یادمه دو سه سال پیش بود، جفتمون اون دوران بچه بودیم ولی رویاهامون بچگانه نبود، عاشقانه بود

یه شب بهم پیام داد گفت لطفا فردا هرچه زودتر بیا سره قرار یه کار واجبی دارم حتما باید ببینمت

ذوق زده بودم و با کلی شوق و اشتیاق و عجله فرداش خودمو رسوندم به همون پارکی که همیشه قرار میزاشتیم

وقتی رسیدم، دیدم قیافش درهمه و برهمه،

نمیدونم چرا همونجا به دلم بد افتاد و فهمیدم میخواد چی بگه

کلی مقدمه چینی کرد، و درنهایت همونیو که گفت فکرشو میکردم

گفت:لطفا بیا همدیگه رو فراموش کنیم...

یادمه اون شب فکر میکردم بدون اون دیگه میمیرم

ولی بعد دو سه سال فهمیدم

هیچکس بعد از رفتن هیچکس نَمُرده، ولی خیلیا بعد از رفتن خیلیا افسرده شدن، غمگین شدن، نابود شدن، تنها شدن، بی اعتماد به همه چیز و همه کس شدن، و دیگه هیچوقت زندگی نکردن...

چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۴۰۲ | 2:57 | ⛔SAJJAD⛔  | 

شاید باورش برای عاشقا سخت باشه ولی

همین الان که دارید بهش عادت میکنید، اون داره برنامه میچینه واسه رفتن

درست مثل درختی که وسط تابستون داره با شاخ و برگ هاش گرم میگیره و خبر نداره فصل پاییز تمامی این برگ ها

قراره درخواست جدایی بدن

حالا درخت هرچقدر بگه بخدا جدایی به ضرر جفتمونه مخصوصا تو که قراره بشی سنگفرشه زیر پای مردم، ولی برگ مگه گوشش بدهکاره؟....

شنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۲ | 0:43 | ⛔SAJJAD⛔  | 

وقتی که برایت نامه ای از جنس دلتنگی مینوشتم، قلمی که به دست داشتم به قلبم نزدیک بود و از آن فرمان میگرفت...

اما تو با دسته راست نامه را نخوانده برایم پس فرستادی...

شاید حماقت از من بود که چپ دست بودم...

پ.ن: چپ دست ها، روز جهانیمون مبارک

یکشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۲ | 16:29 | ⛔SAJJAD⛔  | 

امروز عصر ساعت هفت و نیم

دوباره این تیم که خیلی عشقه و جاش تو قلبه ماست

بازی داره...

خدایا خودت حواست بهش باشه

چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۲ | 17:30 | ⛔SAJJAD⛔  | 

آغاز و شروع هر عشق و محبت و معرفتی، تکراری و روتینه

طرفین از روی هیجان و اشتیاق روز های اول آشنایی، به همدیگه قول های عاشقانه ای میدن که شاید از نظر منطقی قابل دفاع نباشه

اما بعد از گذر زمان و عادی شدن احساسشون نسبت به همدیگه، تازه سره عقل میان و با فکر و منطق صحیح، اون رابطه رو ادامه میدن

اما هزار و یک امان و افسوس از اون روزی که انقدر فکر و منطقشون به کار بیوفته که مطلع بشن اصلا هیچ عشق و علاقه ای نسبت به فرد مقابل نداشته و تمام قول های روز های ابتدایی، فقط از روی اشتیاق و ذوق و شوق و بی فکری بوده...

همونجاست که اقدام به خداحافظی میکنن و دَمِ رفتن هم یکسری دلایل و توجیهات منطقی برای رفتن میارن که تمامی سلسله احساسات و افکار فرد مقابل رو به هم میریزن...

یکشنبه هشتم مرداد ۱۴۰۲ | 15:22 | ⛔SAJJAD⛔  |